مکي و 28 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
{قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا (1) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (2)}.
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا بگو : به من وحي شده است که گروهي از جن ، گوش فرا دادند ، و گفتند که ما قرآني شگفت شنيديم ،
يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا به راه راست هدايت مي کند پس ما بدان ايمان آورديم و هرگز کسي را شريک پروردگارمان نمي سازيم.
#
{1} أي: {قل}: يا أيُّها الرسول للناس، {أوحِيَ إليَّ أنَّه استمع نفرٌ من الجنِّ}: صرفهم الله إلى رسوله لسماع آياته؛ لتقوم عليهم الحجَّة وتتمَّ عليهم النعمة ويكونوا منذِرين لقومهم، وأمر [اللَّهُ] رسولَه أن يقصَّ نبأهم على الناس، وذلك أنَّهم لما حضروه؛ قالوا: أنصتوا، فلما أنصتوا؛ فهموا معانيه ووصلت حقائقُه إلى قلوبهم. {فقالوا إنَّا سمِعْنا قرآناً عَجَباً}؛ أي: من العجائب الغالية والمطالب العالية.
(1) (
﴿قُلۡ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرٞ مِّنَ ٱلۡجِنِّ﴾) ای پیامبر! به مردمان بگو: به من وحی شده است که گروهی از جنها به قرآن گوش فرا دادند. خداوند این جنها را به سوی پیامبر برد تا آیات او را بشنوند و حجت بر آنها اقامه گردد، و نعمت بر آنان کامل شود و قوم خود را بیم دهند. خداوند به پیامبر فرمان داد تا حکایت آنها را برای مردم تعریف کند.
آنها وقتی نزد پیامبر آمدند گفتند: ساکت باشید. وقتی ساکت شدند و گوش فرا دادند؛ معانی و مفاهیم قرآن را فهمیدند و حقایق قرآن به دلهایشان رسید. (
﴿فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبٗا﴾) پس گفتند: ما قرآنی شگفت و زیبا که دارای مطالبی عالی است شنیدیم.
#
{2} {يهدي إلى الرُّشْدِ}: والرُّشدُ: اسمٌ جامعٌ لكلِّ ما يرشد الناس إلى مصالح دينهم ودنياهم، {فآمنَّا به ولن نُشْرِكَ بربِّنا أحداً}: فجمعوا بين الإيمان الذي يدخُلُ فيه جميع أعمال الخير، وبين التَّقوى المتضمِّنة لترك الشرِّ، وجعلوا السبب الداعي لهم إلى الإيمان وتوابعه ما علموه من إرشادات القرآن، وما اشتمل عليه من المصالح والفوائد واجتناب المضارِّ؛ فإنَّ ذلك آيةٌ عظيمةٌ وحجَّةٌ قاطعةٌ لمن استنار به واهتدى بهديه، وهذا الإيمانُ النافع المثمر لكلِّ خير، المبنيُّ على هداية القرآن؛ بخلاف إيمان العوائد والمَرْبى والإلف ونحو ذلك؛ فإنَّه إيمانُ تقليدٍ تحت خطر الشُّبُهات والعوارض الكثيرة.
(2) (
﴿يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلرُّشۡدِ﴾) رشد به همۀ چیزهایی گفته میشود که مردم را به سوی منافع دینی و دنیوی هدایت میکند. (
﴿فََٔامَنَّا بِهِۦۖ وَلَن نُّشۡرِكَ بِرَبِّنَآ أَحَدٗا﴾) پس به آن ایمان آوردیم، و هرگز چیزی را شریک پروردگارمان نمیکنیم. پس آنها هم ایمان آوردند که همۀ اعمال خیر در آن است؛ و هم پرهیزگاری پیشه کردند که پرهیزگاری متضمّن دوری از بدی است. و آنها عامل ایمان آوردن و لوازم آن را راهنماییهای قرآن قرار دادند که مصالح و فواید فراوانی در بر دارد، و آدمی را از مضرّات برحذر میدارد. این چیزها نشانهای بزرگ و دلیلی قاطع هستند برای کسی که در پرتو نور قرآن راهش را پیدا کند و به وسیلۀ آن راهیاب گردد. و این ایمانی است که سودمند میباشد و هر خیر و نیکی را به بار میآورد. این ایمان براساس رهنمود قرآن به دست میآید، به خلاف ایمانی که بنابر عرف و عادت و محیط زندگی و امثال آن حاصل میشود. چنین ایمانی، تقلیدی و سنتی است، و در معرض خطر و عوارض زیادی قرار دارد.
[{وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا (3) وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا (4)}].
وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا عظمت پروردگار ما متعالي است نه همسري گيرد و نه فرزندي دارد.
وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا و سفيه ما در باره خدا سخناني به ناحق مي گفت.
#
{3} {وأنَّه تعالى جَدُّ رَبِّنا}؛ أي: تعالت عظمتُه وتقدَّسَتْ أسماؤُه، {ما اتَّخَذَ صاحبةً ولا ولداً}: فعلموا من جَدِّ الله وعظمتِهِ ما دلَّهم على بطلان مَنْ يزعُمُ أنَّ له صاحبةً أو ولداً؛ لأنَّ له العظمة والجلال في كلِّ صفة كمال، واتِّخاذُ الصاحبة والولد ينافي ذلك؛ لأنَّه يضادُّ كمال الغنى.
(3) (
﴿وَأَنَّهُۥ تَعَٰلَىٰ جَدُّ رَبِّنَا﴾) جلال و عظمت خداوند والاست، و نامهایش مقدّس میباشد. (
﴿مَا ٱتَّخَذَ صَٰحِبَةٗ وَلَا وَلَدٗا﴾) او همسر و فرزندی برنگرفته است. پس آنها از والا بودن شأن و شکوه خداوند به این پی بردند که او از داشتن همسر و فرزند پاک است؛ چون در هر صفت کمالی دارای شأن و عظمت است، و داشتن همسر و فرزند با این چیز منافات دارد، چون برگرفتن زن و فرزند با کمال بینیازی متضاد است.
#
{4} {وأنَّه كان يقولُ سفيهُنا على الله شططاً}؛ أي: قولاً جائراً عن الصواب متعدياً للحدِّ، وما حمله على ذلك إلاَّ سفهُه وضعفُ عقله، وإلاَّ؛ فلو كان رزيناً مطمئناً؛ لعرف كيف يقول.
(4) (
﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى ٱللَّهِ شَطَطٗا﴾) کمخردان ما، دربارۀ خداوند سخنان نادرستی میگفتند. و آنچه آنها را به گفتن چنین سخنانی وادار کرد، کمخردی آنها بود، وگرنه چنانچه هوشیار و فهمیده بودند میدانستند که چه بگویند.
{وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (5)}.
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا و ما مي پنداشتيم که ، آدمي و جن در باره خدا دروغ نمي گويند.
#
{5} أي: كنَّا مغترِّين قبل ذلك، غرَّتنا السادة والرؤساء من الجنِّ والإنس، فأحسنَّا بهم الظنَّ، وحسبناهم لا يتجرؤون على الكذب على الله؛ فلذلك كنَّا قبل ذلك على طريقهم؛ فاليوم إذ بان لنا الحقُّ؛ سلكنا طريقه ، وانقَدْنا له، ولم نبالِ بقول أحدٍ من الخلق يعارض الهدى.
(5) قبل از این، ما فریب خورده بودیم، و سرکردگان جن و انس ما را فریب داده بودند، و ما به آنها گمان خوب داشتیم و گمان میبردیم که آنان جرأت دروغ بستن بر خدا را ندارند، بنابراین قبل از این، ما بر راه آنها بودیم. و امروز که حق برای ما روشن شده است، راه خدا را در پیش گرفتهایم و از حق پیروی میکنیم و به سخن هیچ کسی ـ اگر با هدایت مخالف باشد ـ توجّه نمیکنیم.
{وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا (6)}.
وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا و نيز مرداني بودند از آدميان که به مرداني از جن پناه مي بردند و بر طغيانشان مي افزودند.
#
{6} أي: كان الإنس يعوذون بالجنِّ عند المخاوف والأفزاع ويعبُدونهم، فزاد الإنسُ الجنَّ رهقاً؛ أي: طغياناً وتكبراً، لمَّا رأوا الإنس يعبدونَهم ويستعيذون بهم، ويُحتمل أنَّ الضمير وهي الواو ترجع إلى {الجنِّ}؛ أي: زاد الجنُّ الإنسَ ذُعْراً وتخويفاً لما رأوْهم يستعيذون بهم ليلجِئوهم إلى الاستعاذة بهم والتمسُّك بما هم عليه، فكان الإنسيُّ إذا نزل بوادٍ مخوفٍ؛ قال: أعوذ بسيِّد هذا الوادي من سفهاء قومه.
(6) (
﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا﴾) انسانها به هنگام هراس و پریشانیها به جنها پناه میبردند و آنها را پرستش میکردند. بنابراین انسانها بر طغیان و سرکشی و تکبر جنها افزودند؛ زیرا جنها دیدند که انسانها آنان را عبادت میکنند و به آنها پناه میبرند. و احتمال دارد که ضمیر
«واو» در
«زادوهم» به جن برگردد، یعنی جنها وقتی دیدند که انسانها به آنها پناه میبرند، انسانها را بیشتر پریشان کردند و ترساندند تا این گونه انسانها را مجبور نمایند به آنها پناه ببرند، و به آنچه که جنها بر آن هستند چنگ بزنند. پس هرگاه انسانی به درّهای ترسناک وارد میشد،
میگفت: به صاحب این دره از بیخردان قومش پناه میبرم.
{وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا (7)}.
وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا همچنان که شما مي پنداشتيد آنها هم مي پنداشتند که خدا هيچ کس را دوباره زنده نمي سازد.
#
{7} أي: فلمَّا أنكروا البعث؛ أقدموا على الشرك والطغيان.
(7) (
﴿وَأَنَّهُمۡ ظَنُّواْ كَمَا ظَنَنتُمۡ أَن لَّن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ أَحَدٗا﴾) پس وقتی زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز را انکار کردند، به شرک ورزیدن روی آوردند.
[{وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (8) وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (9)}].
وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا ما به آسمان رسيديم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها يافتيم.
وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا ما در آنجايها که مي توان گوش فرا داد مي نشستيم اما هر که اکنون گوش ، نشنيد ، شهابي را در کمين خود يابد.
#
{8 - 9} {وأنَّا لمسنا السماءَ}؛ أي: أتيناها واختبرناها، {فوجَدْناها مُلِئَتْ حرساً شديداً}: عن الوصول إلى أرجائها والدنوِّ منها، {وشُهُباً}: يرمى بها من استرقَ السمعَ، وهذا مخالفٌ لعادتنا الأولى؛ فإنَّا كنَّا نتمكَّن من الوصول إلى خبر السماء فإنا {كنَّا نقعدُ منها مقاعدَ للسمع}: فنتلقَّف من أخبار السماء ما شاء الله، {فمن يستمِع الآنَ يَجِدْ له شهاباً رصداً}؛ أي: مرصداً له معدًّا لإتلافه وإحراقه؛ أي: وهذا له شأنٌ عظيمٌ ونبأٌ جسيمٌ، وجزموا أنَّ الله تعالى أراد أن يحدِثَ في الأرض حادثاً كبيراً من خيرٍ أو شرٍّ؛ فلهذا قالوا:
(8 - 9) (
﴿وَأَنَّا لَمَسۡنَا ٱلسَّمَآءَ﴾) و ما به آسمان آمدیم و آن را آزمایش کردیم. (
﴿فَوَجَدۡنَٰهَا مُلِئَتۡ حَرَسٗا شَدِيدٗا﴾) پس آن را چنان یافتیم که از نگهبانانی نیرومند پر شده است، و نمیگذارند کسی به اطراف آن برسد یا به آن نزدیک شود. (
﴿وَشُهُبٗا﴾) و از شهابهایی پر شده است که هرکس از آنجا استراق سمع نماید، به وسیلۀ این شهابها زده میشود. و این برخلاف عادت قبلی ماست که میتوانستیم به اخبار آسمان دست پیدا کنیم. (
﴿وَأَنَّا كُنَّا نَقۡعُدُ مِنۡهَا مَقَٰعِدَ لِلسَّمۡعِ﴾) و ما برای استراق سمع در گوشههایی مینشستیم، و از اخبار آسمان آنچه خدا میخواست فرامیگرفتیم. (
﴿فَمَن يَسۡتَمِعِ ٱلۡأٓنَ يَجِدۡ لَهُۥ شِهَابٗا رَّصَدٗا﴾) امّا اکنون اگر کسی گوش فرا دهد، شهاب آمادهای را در کمین خود مییابد که برای از بین بردن او آماده شده است، و این چیز مهمّی است.
{وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (10)}.
وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا از اين روي نمي دانيم که آيا براي کساني که در روي زمين هستند بدي مقدرمي شود ، يا پروردگارشان مي خواهد به راه راستشان ببرد.
#
{10} أي: لا بدَّ من هذا أو هذا؛ لأنَّهم رأوا الأمر تغيَّر عليهم تغيُّراً أنكروه، فعرفوا بفطنتهم أنَّ هذا الأمر يريده الله ويحدِثُه في الأرض، وفي هذا بيانٌ لأدبهم إذ أضافوا الخير إلى الله تعالى، والشرُّ حذفوا فاعله تأدُّباً [مع اللَّه].
(10) جنها یقین کردند که خداوند میخواهد در زمین حادثهای بزرگ بد یا نیک ایجاد کند،
بنابراین گفتند: (
﴿وَأَنَّا لَا نَدۡرِيٓ أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ أَمۡ أَرَادَ بِهِمۡ رَبُّهُمۡ رَشَدٗا﴾) و ما نمیدانیم که برای اهل زمین شر و بلایی درنظر گرفته شده یا اینکه پروردگارشان برای آنان خیر و هدایت خواسته است؟ یعنی حتماً یکی از این دو حالت به وقوع میپیوندد، چون جنها دیدند که مسئله برای آنها تغییر کرده است، بنابراین از روی هوش و ذکاوت خود دریافتند که خداوند میخواهد در زمین کاری را انجام دهد. و این بیانگر مؤدب بودن جنها است که خیر را به خدا نسبت دادند، و انجامدهندۀ شر را ذکر نکردند تا ادب را رعایت نمایند.
[{وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا (11)}].
وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا برخي از ما صالحند و برخي جز آن ، و ما فرقه هايي گوناگونيم.
#
{11} {وأنَّا منَّا الصالحون ومنَّا دون ذلك}؛ أي: فساق وفجار وكفار، {كنَّا طرائِقَ قِدَداً}؛ أي: فرقاً متنوعةً وأهواءً متفرقةً؛ كلُّ حزبٍ بما لديهم فرحون.
(11) ((وَأَنَّا مِنَّا ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِكَ﴾) بعضی از ما صالح و درستکار هستند، و بعضی از ما جز ایناند؛ یعنی فاسق و کافرند.(
﴿كُنَّا طَرَآئِقَ قِدَدٗا﴾) ما فرقههای گوناگونی هستیم، و هر گروهی به آنچه دارد شادمان است.
{وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَنْ نُعْجِزَهُ هَرَبًا (12)}.
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَبًا ما مي دانيم که خدا را در زمين ناتوان نمي کنيم و با گريختن نيز ناتوانش نسازيم.
#
{12} أي: وأنَّا في وقتنا الآن تبيَّن لنا كمال قدرة الله وكمال عجزنا، وأنَّ نواصينا بيد الله؛ فلن نعجِزَه في الأرض ولن نعجِزَه إن هَرَبْنا وسَعَيْنا بأسباب الفرار والخروج عن قدرته، لا ملجأ منه إلاَّ إليه.
(12) (
﴿وَأَنَّا ظَنَنَّآ أَن لَّن نُّعۡجِزَ ٱللَّهَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَن نُّعۡجِزَهُۥ هَرَبٗا﴾) اینک کمال قدرت خداوند و کمال ناتوانیمان و اینکه اختیار ما در دست خداست برایمان روشن شده است، پس ما نمیتوانیم خدا را در زمین درمانده سازیم؛ نیز نمیتوانیم او را درمانده سازیم، اگر فرار کنیم و اسباب خروج از قدرت او را فراهم نماییم، هیچ پناهگاهی نیست که بتوان برای درامان ماندن از عذاب او بدان پناه برد، مگر اینکه به خود او پناهنده شد.
[{وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا (13) وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا (14)}].
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا و چون سخن هدايت شنيديم ، بدان ايمان آورديم و هر که به پروردگارش ايمان آورد نه از نقصان مي ترسد و نه از ستم.
وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا و بعضي از ما مسلمانند و بعضي از حق دور و آنان که اسلام آورده اند، درجست و جوي راه راست بوده اند.
#
{13} {وأنَّا لمَّا سمِعنا الهدى}: وهو القرآن الكريم الهادي إلى الصراط المستقيم، وعرفنا هدايته وإرشاده؛ أثَّر في قلوبنا، فآمنَّا به، ثم ذكروا ما يرغِّب المؤمن، فقالوا: {فمن يؤمِن بربِّه فلا يخافُ بخساً ولا رَهَقاً}؛ أي: من آمن به إيماناً صادقاً؛ فلا عليه نقصٌ ولا أذىً يلحقُه، وإذا سَلِمَ من الشرِّ؛ حصل له الخيرُ؛ فالإيمان سببٌ داعٍ إلى [حصول] كلِّ خيرٍ وانتفاء كلِّ شرٍّ.
(13) (
﴿وَأَنَّا لَمَّا سَمِعۡنَا ٱلۡهُدَىٰٓ﴾) وقتی ما رهنمود
[قرآن کریم] را شنیدیم که به راه راست هدایت میکند، و هدایت و ارشاد آن را شناختیم، در دلهای ما اثر گذاشت و (
﴿ءَامَنَّا بِهِۦ﴾) ما به آن ایمان آوردیم. سپس آنچه را که موجب تشویق شدن مؤمن میشود بیان کرد،
و فرمود: (
﴿فَمَن يُؤۡمِنۢ بِرَبِّهِۦ فَلَا يَخَافُ بَخۡسٗا وَلَا رَهَقٗا﴾) پس هرکس صادقانه به خدا ایمان بیاورد، نقصانی نمیبیند و نه به او آزاری میرسد و هرگاه از شر و بلا در امان قرار گرفت، خیر و خوبی برای او به دست میآید. پس ایمان سببی است که انس و جن را از هر خیری برخوردار میکند و از هر شرّی مصون میدارد.
#
{14} {وأنَّا منَّا المسلمونَ ومنَّا القاسطونَ}؛ أي: الجائرون العادلون عن الصراط المستقيم، {فَمَنْ أسلم فأولئك تَحَرَّوْا رَشَداً}؛ أي: أصابوا طريق الرشد الموصل لهم إلى الجنة ونعيمها.
(14) (
﴿وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ وَمِنَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ﴾) برخی از ما فرمانبردارند، و برخی ستمگر و منحرف از راه راست هستند. (
﴿فَمَنۡ أَسۡلَمَ فَأُوْلَٰٓئِكَ تَحَرَّوۡاْ رَشَدٗا﴾) پس کسانی که فرمانبرداری کنند، به راه درست دست یافتهاند که آنها را به بهشت و نعمتهای آن میرساند.
{وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (15) [وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا (16) لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا (17)}].
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا اما آنان که از حق دورند هيزم جهنم خواهند بود.
وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا و اگر بر طريقه راست پايداري کنند ، از آبي فراوان سيرابشان کنيم.
لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا تا آنها را بيازماييم و هر که از ذکر پروردگارش اعراض کند او را به عذابي دشوار در اندازد.
#
{15 - 17} {وأما القاسطون فكانوا لجهنم حطباً}: وذلك جزاءً على أعمالهم، لا ظلم من الله لهم، فإنَّهم {لو استقاموا على الطريقةِ}: المثلى، {لأسْقَيْناهم ماءً غَدَقاً}؛ أي: هنيئاً مريئاً، ولم يمنعْهم ذلك إلاَّ ظلمهم وعدوانهم، {لِنَفْتِنَهم فيه}؛ أي: لنختبرهم [فيه] ونمتحِنَهم ليظهر الصادق من الكاذب، {ومن يعرِضْ عن ذكر ربِّه يَسْلُكْه عذاباً صَعَداً}؛ أي: من أعرض عن ذكر الله الذي هو كتابه، فلم يتَّبِعْه وينقدْ له، بل لها عنه وغفل ؛ يَسْلُكْه عذاباً صَعَداً؛ أي: بليغاً شديداً.
(15 - 17) (
﴿وَأَمَّا ٱلۡقَٰسِطُونَ فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبٗا﴾) و اما آنهایی که منحرف و ستمگرند، آتشافروز دوزخ میباشند، و این سزای کارهایشان است نه اینکه خداوند بر آنها ستم کرده باشد. (
﴿وَأَلَّوِ ٱسۡتَقَٰمُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسۡقَيۡنَٰهُم مَّآءً غَدَقٗا﴾) و اگر آنان بر راه راست ماندگار بمانند، به آنان آب فراوان و گوارایی میدهیم. و آنچه که آنها را از این محروم کرده است، ستمگری و تجاوز ایشان است. (
﴿لِّنَفۡتِنَهُمۡ فِيهِ﴾) تا آنان را بیازمائیم، و راستگو از دروغگو مشخص شود.(
﴿وَمَن يُعۡرِضۡ عَن ذِكۡرِ رَبِّهِۦ يَسۡلُكۡهُ عَذَابٗا صَعَدٗا﴾) و هرکس از ذکر و یاد خدا که کتاب خداوند است روی بگرداند و از آن پیروی نکند و از آن غافل و بیخبر باشد، به او عذابی سخت میدهد.
{وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (18) [وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا (19) قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا (20) قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا (21) قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (22) إِلَّا بَلَاغًا مِنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا (23) حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا (24) قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (25) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (27) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (28)}].
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا و مسجدها از آن خداست و با وجود خداي يکتا کسي را به خدايي مخوانيد.
وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا چون بنده خدا براي پرستش او بر پاي ايستاد ، گرد او را گرفتند.
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا بگو،
: تنها پروردگارم را مي خوانم و هيچ کس را شريک او نمي سازم.
قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا بگو : من نمي توانم به شما زياني برسانم يا شما را به صلاح آورم.
قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا بگو : هيچ کس مرا از عقوبت خدا پناه ندهد و من جز او پناهگاهي نمي يابم.
إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا آنچه مي توانم جز رساندن پيام او و انجام دادن رسالتهاي او نيست و هرکه خدا و پيامبرش را نافرماني کند ، نصيب او آتش جهنم است که همواره در آن خواهند بود ،
حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا تا آنگاه که آنچه را به آنها وعده داده بودند بنگرند پس خواهند دانست ، چه کسي را ياران ناتوان تر و شمار کمتر بوده است.
قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا بگو : من نمي دانم که آيا آن وعده اي که به شما داده اند نزديک است ،يا پروردگار من براي آن زماني نهاده است ?
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا او داناي غيب است و غيب خود را بر هيچ کس آشکار نمي سازد ،
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا مگر بر آن پيامبري که از او خشنود باشد که براي نگهباني از او پيش روي و پشت سرش نگهباني مي گمارد ،
لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا تا بداند که آنها پيامهاي پروردگارشان را رسانيده اند و خدا به آنچه درنزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را به عدد شمار کرده است.
#
{18} {وأنَّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله أحداً}؛ أي: لا دعاء عبادةٍ ولا دعاء مسألةٍ؛ فإنَّ المساجد التي هي أعظم محالِّ العبادة مبنيَّةٌ على الإخلاص لله والخضوع لعظمته والاستكانة لعزَّته.
(18) (
﴿وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا﴾) و مساجد مختص پرستش خداوند هستند، پس کسی دیگر را با خدا مخوانید؛ و کسی دیگر را همراه با او نپرستید؛ چون مساجد که بزرگترین جای عبادت هستند، براساس اخلاص برای خدا و فروتنی در برابر عظمت و کرنش در برابر قدرت او بنا شدهاند.
#
{19} {وأنَّه لمَّا قام عبدُ اللهِ يدعوه}؛ أي: يسأله ويتعبَّد له ويقرأ القرآن كاد الجنُّ من تكاثُرِهم عليه، {يكونون عليه لِبَداً}؛ أي: متلبِّدين متراكمين حرصاً على [سماع] ما جاء به من الهدى.
(19) (
﴿وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبۡدُ ٱللَّهِ يَدۡعُوهُ﴾) و اینکه چون بندۀ خداوند به نیایش پروردگارش ایستاد و به عبادت خدا مشغول شد و خواندن قرآن را شروع کرد، (
﴿كَادُواْ يَكُونُونَ عَلَيۡهِ لِبَدٗا﴾) نزدیک بود جنها با ازدحام بر او هجوم آورند، از بس که به رهنـمودهای پیامبر علاقهمند بودند.
#
{20} {قل}: لهم يا أيُّها الرسول، مبيِّناً حقيقة ما تدعو إليه: {إنَّما أدعو ربِّي ولا أشرِكُ به أحداً}؛ أي: أوحِّده وحده لا شريك له، وأخلع ما دونَه من الأنداد والأوثان، وكلُّ ما يتَّخذه المشركون من دونه.
(20) (
﴿قُلۡ﴾) ای پیامبر! با بیان حقیقت آنچه که به سوی آن فرامیخوانی به آنها بگو: (
﴿إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِهِۦٓ أَحَدٗا﴾) فقط پروردگارم را میپرستم و او را یگانه میدانم و از بتها و هر آنچه که مشرکان به جای خدا پرستش میکنند دست میکشم.
#
{21 - 22} {قل إنِّي لا أملِكُ لكم ضَرًّا ولا رَشَداً}: فإنِّي عبدٌ ليس لي من الأمر والتصرُّفِ شيءٌ ، {قلْ إنِّي لن يُجيرَني من اللهِ أحدٌ}؛ أي: لا أحدَ أستجير به ينقذني من عذاب الله، وإذا كان الرسولُ الذي هو أكملُ الخلق لا يملكُ ضرًّا ولا رشداً ولا يمنعُ نفسَه من الله شيئاً إن أراده بسوءٍ؛ فغيرُهُ من الخلق من باب أولى وأحرى، {ولن أجدَ من دونِهِ مُلْتَحَداً}؛ أي: ملجأ ومنتصراً.
(21 - 22) (
﴿قُلۡ إِنِّي لَآ أَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا رَشَدٗا﴾) بگو: من نمیتوانم هیچ زیانی به شما برسانم، و نمیتوانم شما را هدایت کنم؛ چون من بندهای بیش نیستم و اختیاری ندارم. (
﴿قُلۡ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٞ﴾) یعنی هیچ کسی نیست که به او پناه ببرم و او بتواند مرا از عذاب خدا نجات دهد. و پیامبر که کاملترین انسان است توانایی رساندن هیچ زیان و هدایتی را ندارد؛ و نمیتواند خودش را از عذاب خدا نجات دهد، اگر خداوند بخواهد بلایی به او برساند. پس دیگر مردم به طریق اولی توانایی ندارند. (
﴿وَلَنۡ أَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدًا﴾) و من جز او پناهی ندارم.
#
{23} {إلاَّ بلاغاً من الله ورسالاتِهِ}؛ أي: ليس لي مزيَّةٌ على الناس إلاَّ أنَّ الله خصَّني بإبلاغ رسالاته ودعوة خلقِهِ إليه ، وبذلك تقوم الحجَّةُ على الناس، {ومن يَعْصِ الله ورسولَه فإنَّ له نارَ جهنَّمَ خالدين فيها أبداً}: وهذا المراد به المعصية الكفريَّة كما قيَّدتها النُّصوص الأخر المحكمة، وأمَّا مجرَّد المعصية؛ فإنَّه لا يوجب الخلود في النار؛ كما دلَّت على ذلك آيات القرآن والأحاديث عن النبيِّ - صلى الله عليه وسلم -، وأجمع عليه سَلَفُ الأمَّة وأئمَّة هذه الأمَّة.
(23) (
﴿إِلَّا بَلَٰغٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِسَٰلَٰتِهِۦ﴾) من هیچ برتری بر مردم ندارم جز اینکه خداوند مرا برای رساندن پیامهایش و دعوت دادن مردم به سوی او برگزیده است، و با این کار حجت بر مردم اقامه میگردد. (
﴿وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ لَهُۥ نَارَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا﴾) و هرکس از فرمان خدا و پیغمبرش سرپیچی کند، آتش جهنم را خواهد داشت و برای همیشه در آن جاودانه است. منظور از معصیت در اینجا، معصیتی کفرآمیز است همانطور که نصهای روشن دیگری معصیت مذکور را به کفر مقیّد کردهاند. اما گناه صرف، باعث خلود در دوزخ نمیشود، همانطور که آیات قرآن و احادیث پیامبر و اجماع سلف امت و امامان امت بر این دلالت مینماید.
#
{24} {حتى إذا رأوا ما يوعدونَ}؛ أي: شاهدوه عياناً وجزموا أنَّه واقعٌ بهم، {فسيعلمون}: في ذلك الوقت حقيقة المعرفة، {مَنْ أضعفُ ناصراً وأقلُّ عدداً}: حين لا ينصرُهُم غيرهم، ولا أنفسهم ينتصِرونَ، وإذْ يُحْشَرون فرادى كما خُلِقوا أوَّلَ مرَّةٍ.
(24) (
﴿حَتَّىٰٓ إِذَا رَأَوۡاْ مَا يُوعَدُونَ﴾) زمانی که آنچه را به آنها وعده داده میشود آشکارا مشاهده کنند، و یقین نمایند که آنها را فراگرفته است (
﴿فَسَيَعۡلَمُونَ﴾) در این وقت به طور حقیقی خواهند دانست که (
﴿مَنۡ أَضۡعَفُ نَاصِرٗا وَأَقَلُّ عَدَدٗا﴾) چه کسی ناتوانتر و کمتعدادتر است. وقتی که کسی آنها را یاری نمیکند، و خودشان نیز نمیتوانند خود را یاری نمایند، و تک و تنها و همانگونه که نخستین بار آفریده شدهاند حشر گردند؛ آنگاه خواهند دانست که چه کسی ضعیفتر و ناتوانتر است!
#
{25 - 26} {قل} لهم إنْ سألوك فقالوا: متى هذا الوعد؟: {إنْ أدري أقريبٌ ما توعدونَ أمْ يجعلُ له ربِّي أمداً}؛ أي: غايةً طويلةً؛ فعلمُ ذلك عند الله {عالمُ الغيب فلا يُظْهِرُ على غيبِهِ أحداً}: من الخلق، بل انفرد بعلم الضمائر والأسرار والغيوب.
(25 - 26) اگر آنها از تو پرسیدند و گفتند:
﴿مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡوَعۡدُ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾ این وعده کی خواهد بود اگر راست میگویید؟
به آنها بگو: (
﴿إِنۡ أَدۡرِيٓ أَقَرِيبٞ مَّا تُوعَدُونَ أَمۡ يَجۡعَلُ لَهُۥ رَبِّيٓ أَمَدًا﴾) نمی دانم آیا آنچه وعده داده میشوید نزدیک است یا پروردگارم زمانی طولانی برای آن مقرّر می دارد؟ و آن زمان نزد خداوند مشخص است. (
﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا﴾) خداوند دانای پنهان است، و هیچ کسی از مردم را بر غیب خود آگاه نمیسازد، بلکه فقط خداوند به راز دلها و اسرار پنهانی آگاه است.
#
{27} {إلاَّ منِ ارتضى من رسول}؛ أي: فإنَّه يخبره بما اقتضت حكمته أن يخبِرَه به، وذلك لأنَّ الرسل ليسوا كغيرهم؛ فإنَّ الله أيَّدهم بتأييدٍ ما أيَّده أحداً من الخلق، وحفظ ما أوحاه إليهم حتى يبلِّغوه على حقيقته؛ من غير أن تَقْرَبَهُ الشياطينُ فيزيدوا فيه أو يَنْقُصوا، ولهذا قال: {فإنَّه يَسْلُكُ من بينِ يديهِ ومن خلفِهِ رَصَداً}؛ أي: يحفظونه بأمر الله.
(27) (
﴿إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ﴾) مگر کسانی را از رسولانی که خود بپسندد، پس او را به آنچه که حکمتش اقتضا نماید خبر میدهد. چون پیامبران مانند دیگران نیستند، و خداوند آنها را با چیزهایی کمک کرده که هیچ کس از مردم را چنان چیزی نداده است؛ و آنچه را که خداوند به آنها وحی نموده، حفاظت مینماید تا آن را به صورت واقعی برسانند بدون آنکه شیطانهایی نزدیک او گردند و چیزی را به وحی اضافه کنند یا از آن بکاهند.
بنابراین فرمود: (
﴿فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا﴾) و از میان فرشتگان، محافظان و نگهبانانی در پیش و پس او روان میدارد.
#
{28} {ليعلم} بذلك {أن قد أبْلَغوا رسالات ربِّهم}: بما جعله لهم من الأسباب، {وأحاط بما لَدَيْهم}؛ أي: بما عندهم وما أسرُّوه وما أعلنوه، {وأحصى كلَّ شيءٍ عدداً}.
(28) (
﴿لِّيَعۡلَمَ أَن قَدۡ أَبۡلَغُواْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّهِمۡ﴾) تا با این کار پیامبر بداند که پیامبران با اسبابی که خداوند برایشان فراهم آورده است پیامهای او را رساندهاند. (
﴿وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيۡهِمۡ﴾) و خداوند به آنچه در نزد آنان است و آنچه پنهان یا آشکار داشتهاند احاطه دارد. (
﴿وَأَحۡصَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ عَدَدَۢا﴾) و هر چیزی را برشمرده است.
در این سوره چند فایده به شرح ذیل وجود دارد: 1- جن وجود حقیقی دارد، و آنها امر و نهی شدهاند، و طبق اعمالشان جزا و سزا میبینند همانطور که به صراحت در این سوره بیان شده است. 2- پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم همانطور که به سوی انسانها مبعوث شده، به سوی جنها نیز فرستاده شده است؛ و خداوند گروهی از جنها را به سوی او فرستاد، تا آنچه را که بر او وحی میشود بشنوند و به قوم خود تبلیغ کنند. 3- هوشمندی جنها و شناخت حق و اینکه آنچه آنها را به سوی ایمان پیش برد، این بود که آنها به طور قطع دریافتند که قرآن [کتاب] هدایت است. نیز از این آیات برمیآید که جنها در تعامل با خداوند بسیار مؤدب هستند. 4- توجّه خداوند به پیامبرش و محافظت از آنچه پیامبر از سوی خدا آورده است. در آغاز مژدههای نبوت پیامبر، آسمان به وسیلۀ ستارگان محافظت میشد و شیاطین از کمینگاههای خود گریختند، امّا خداوند با نبوت پیامبر آنقدر بر اهل زمین مرحمت فرمود که نمیتوان آن را اندازهگیری نمود. و خداوند خیر و هدایت را برای اهل زمین اراده کرد، و خواست که دین و شریعت و معرفت خویش را در زمین آشکار گرداند که به وسیلۀ آن دلها تر و تازه میشوند و خردمندان شاد میگردند و شعائر اسلام آشکار میشود و بتها ریشهکن و نابود میگردند. 5- شدت علاقهمندی جنها به گوش فرادادن به پیامبر و ازدحام آنها پیرامون او. 6- این سوره مشتمل به امر به توحید و نهی از شرک است. و بیان شده که هیچ مخلوقی سزاوار ذرّهای پرستش نیست، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم که وقتی اختیار هیچ سود و زیانی را برای کسی، بلکه برای خودش نیز ندارد، معلوم است که مردم همه این گونه هستند. پس اشتباه و ستم است که چنین کسی معبود قرار داده شود. 7- علوم غیب و پنهان را فقط خدا میداند، و هیچ کسی از مخلوقات آن را نمیداند مگر کسی که خداوند او را برگزیند و چیزی از علم غیب را به او بدهد.
پایان تفسیر سوره جن؛ ولله الحمد
* * *